تبليغاتX
دخترمریخی

الان که دارم می نویسم احساس سبکی می کنم. حالا با خیال راحت نفس می کشم. چون همه واحدای درسیم پاس شدن ، پایان نامه ای که اونقدر ازش می ترسیدم رو ارائه دادم ، رساله ام را تحویل استاد دادم. و الان درکمال آسایش روزها را در کنار مامان جون  شب می کنم و شبکه های متنوع(!) تلویزیون رو پیمایش .

نمی دونید این چند هفته چقدر برام سخت گذشت ، گاهی می شد شبها فقط 3 ساعت می خوابیدم خوب این واسه منی که کمتر از 8 ساعت محال ممکنه کمتر بخوابه درنوع خودش کم نظیر که نه بی نظیره!

به هر جون کندنی بود تموم شد . تموم آره تموم تمووووووووووووووووووووووووووم

خوب اینکه چرا اینقدر آپ کردنم به تاخیر افتاد ازهمین بابت بود.

 

خوب حالا توجه توجه

حواسا جمع لطفا

..............

...................

وقتی دخترمریخی شروع شد بهار بود.

درختا با شکوفه های قشنگشون مثل عروسا شده بودن.

وحالا ...............................

حالا پاییزه

پاییزهم قشنگه ولی واسه من نماد مردنه

 

آقا ما از دل و دماغ افتادیم. دیگه حال و حوصله ای دراین حوالی یافت نمی شه . به همین دلیل به اطلاع عموم می رسونم که دخترمریخی دیگه آپ نمی شه .

بله دخترمریخی دیگه آپ نمی شه

دخترمریخی دیگه داره کم کم از این دنیای مجازی خداحافظی می کنه و میره همون مریخ خودش .

یه روز بهاری اومدیم زمین . این وبلاگ رو راه انداختیم . ازماجرای چندتا دختر نازنین خشن گفتیم .و انگار این آخرین قسمت سریاله.

 

خوب آخر کلام دوستان گل هر بدی و خوبی از ما دیدین حلالمون کنین.

مخصوصا اون سری از دوستانی که با ما تو قسمت کامنت ها تیریپ کل کل داشتن عاجزانه تقاضای بخشش دارم. همه اونایی که .........

بی خیال ما اونقدر گل بودیم که کسی از ما دلگیر نباشه

 

دوستان تو روخدا بدرقه نیاین خودم میرم بفرمایین وبلاگاتون شرمندم می کنین . خیلی خوب حالا که اصرار دارین باشه .

می بینم که بهار جان سفینه امو برده کارواش سر کوچه صفایی داده بهش ، قربون دستت . خوب برم دیگه می بینم دوستان همه کم کم دارن عصبانی می شن.

خیلی خوب  اگر بار گران بودیم رفتیم        اگه نامهربان بودیم رفتیم

توروخدا گریه نکنین دیگهههه

 

چرا هل می دین خیلی خوب می رم خودم

.......

سفینه ام هم روشن شد ، دوستان ، ازاون بالا تو مریخ هم می شه به یادتون  بود و واستون دعا کرد، گهگاه میام پیشتون و به وبلاگاتون سر می زنم ، شماهم یاد ما باشین

 

راستی قبل از رفتن: ماه رمضون تو کره زمین خیلی خوش گذشت گرچه اواخر ماه چشمام سیاهی می رفت و سرم گیج ولی دم افطار با شنیدن صدای ربنا آدم باز انرژی می گرفت. یه ماه روزه گرفتیم ، یه ماه قرآن خوندیم ، یه ماه آدم شدیم ، خداکنه بتونیم واسه لااقل یکی دوماه دیگه این آدم بودنو ادامه بدیم .

حالا آهای روزه دارا خسته نباشید ، کارتون درسته ، قربون مرامتون که فرشته های ماه رمضونو دست خالی برنگردوندین، پس عیدتون مبارک

 

این بار راستی راستی خداحافظ

سایه تون مستدام و یاعلی

 

هرکجا هستم آسمان مال من است ، آسمان مال من است، آسمان مال من است.

+ نوشته شده توسط حمیده مریخی در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 10:42 |

سلام بر تو ای سوار سبز پوش

دوباره تولدت را بدون حضورت جشن می گیریم

دوباره تولدت را از راه دور به تو تبریک می گوییم

 

ای پیداترین ناپیدا

ای مهربان

سبزباد دامان پاکی که تو درآن چشم به جهان گشودی

 

جمعه ها را بازمزمه های ندبه تا ظهور غرورآفرینت سر می کنم

تابیایی و دیگر هیچ

کاش می شد ...

کاش می شد نیمه شعبان دیگر با حضور نازنینت ، ندای لااله الا الله سر دهیم.

جشنی برپامی کردیم به وسعت دنیا

عالم را چراغان می کردیم

همه را مهمان می کردیم

و به پاس این روز عزیز نماز شکر می خواندیم

هدیه تولدمن برای تو 1000 صلوات برخاندان پاکت است

 

هیهات من الذله

کجایی ای منادی حق

که ببینی دنیاپرستان حیوان صفت درجلد اسلام ، چگونه رسالت جدت را تکه تکه می کنند .

 

خدایا به امید روزی که با اشاره ات تجلی یابد وعده الهی.

 

زیباترین روز دنیا برهمگان مبارک

+ نوشته شده توسط حمیده مریخی در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 17:15 |

این روزا احساس می کنم خیلی باکلاس تر شدم . می دونید چرا ؟

آخه تاچندماه پیش هروقت پام رو ازخونه می ذاشتم بیرون موتوری ، ژیانی ، فولوکسی می خواست مارو زیر بگیره . اما اخیرا مث اینکه اوضاع فرقیده ، چون این روزا با چندتا ماکسیما می خواستم تصادف کنم.

خوب دیگه ما اینیم . چه کارمی شه کرد؟ دلیل این همه پیشرفت پشت کار خودمه .آخرش ببینین کاری می کنم که رو آگهی ترحیم من بنویسن مرگ به علت تصادف با الگانس!!!!

...............

این روزا خبرای خوش زیادی داره ازدوروور به گوش می رسه .

مثلا ...

بعضی از رفقا تصمیم گرفتند بعد عمری سور گواهینامه گرفتناشونو بدن یکی می خواد سور راه بندازه یکی می خواد مارو طرقبه مهمون کنه دیگه بساط جوره الحمدا...

بنده هم تصمیم دارم به محض دریافت اولین حقوقم که تا10 روز دیگه این امر محقق می شه بروبچ رو بردارم ببرم یه رستوران شیک و باکلاس .

می بینم که نیش دوستان تابناگوش گشوده شد. دوستان فقط یادتون باشه غذاهاتونو ازخونه هاتون بیارین که من فقط یه ساعت از صاب رستوران اجازه گرفتم که ازیکی ازمیزاش استفاده کنیم.

...............

.................

دیروز واسم روز خوبی بود بعد یه هفته پراسترس خیلی خوش گذشت با خونواده تشریفمون رو بردیم بیرون شهر . کلی صفاداد .جاتونم خالی

کلی نکته آموزشی هم داشت که درادامه عرض می کنم خدمتتون :

هروقت با چند تاآقا میرین بیرون اگه تصمیم دارین غذاتون رو خودتون درست کنید مراقب باشین کوچکترین کار مربوط به تدارک غذا رو آقایون انجام ندن چون هروقت چیزی از دستشون بیفته یه نگاه به دوروور میندازن درصورت غافل بودن بقیه خیلی طبیعی فوتش می کنن ومی ذارن تو بشقاب ، یه ذره کلاس و پاستوریزگی دروجود این موجودات وجود نداره !

فقط درصورت خوردن غذا دررستوران می تونید اساسا روشون حساب کنید (یعنی بیشتر رو جیب کتشون!)

 

یه چیز خیلی جالب توجه!

آقا پسرا وقتی مجردی با چندتا رفیق مث خودشون میرن بیرون ، واسه لذت بردن از وقتشون دست به چه کارای ناجور و خفنی می زنن . خدانصیب نکنه .

چه معنی داره وقتی چندتا جوون که خدا بهشون طراوت جوونی و نعمت سلامتی رو داده دور هم جمع می شن و بساط قلیون و کارت بازی رو پهن می کنن . حالا خدا پدر اینا رو بیامرزه ، بعضی ها هم می رن تو چادراشون و زیپ چادر رو هم  می کشن معلوم نیست اون تو چه زهر ماری میکشن یا می خورن .

نصف بیشتر هم که علافن ببینن یه کیس مناسب به تورشون بخوره بیفتن دنبالش

ای بابا ..........

دست بردارین آقایون از این جور تفریحات ناجور

 

حالا یه دسته ازپسرا هم هستن که دیگه خیلی بچه مثبتن ، قلیون و سیگارو مواد توهم زا هم اصلا دربساطشون پیدا نمی شه (حالا در صدتایکی استثنا هم پیدا می شه !) اینا طور دیگه ای خوش می گذرونن :

مثلا تصمیم میگیرن برن رستوران دورهم ، مث لشگر عجوج و مجوج می ریزن تو رستوران ، سروصدا ، داد بیداد که چی آقایون وارد شدند.

می شینن پشت میز، حالا این یکی می زنه تو سرو کله اون یکی ، اون یکی دیگه می خواد بغل دستی اش رو صدا کنه می گه : علی خرمگس به بهرام سوسگه بگو من و امیر مخ تعطیل فردا منتظرشیم .

بعد که غذا رو میارن . (چه صحنه هایی!) نوشابه هاشونو اینقدر تکون میدن تا با بازکردن درش ،با فشار بزنه بیرون بعد اونو می گیرن طرف هم .بعد کلی ازاین شیرین کاری غش می کنن ازخنده . اون یکی دیگه واسه تلافی وسط غذا خوردن با قاشقش (دقت بفرمایید همون قاشقی که داره باهاش غذا تناول میکنه )میزنه پشت گردن اون یکی دیگه (که خدا می دونه تاریخ آخرین حمومش کی بوده).

بعد شروع می کنن به تعریف کردن از خاطراتشون (مخصوصا نوع سربازیش) که چطور موقع غذا خوردن حال فلانی رو بهم زده تا غذاش به اون برسه . این طوری می شه که تا دومیز اون طرف تر کسی رمق نمی کنه به غذاش دست بزنه .

 یعنی دریغ از یه سر سوزن پرستیژ!

حالا بیاین ببینین وقتی چندتا دخترخانوم باهم میرن بیرون به چه خانومی و مرتبی مث بچه آدم میرن و میان.

خیلی مودب موقع ورود به رستوران هی به هم تعارف می کنن که توروخدا شما اول ،  نه نمی شه به جون تو ، راه نداره عزیزم .

بعد خیلی ترتمیز و های کلاس وارد رستوران می شن و پشت میز میشینن ، سفارش غذا می دن ، غذاشون رو درمحیط کاملا آروم و دوستانه می خورن ، با دستمال کناربشقاب دست و لباشونو تمیز می کنن .چند تا جون و عزیزم هم به آخر اسم هم ضمیمه می کنن.  وبعد هم محترم و متشخص رستوران رو ترک میکنن .

 

شما بگین دروغ می گم ؟

 

+ نوشته شده توسط حمیده مریخی در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 6:7 |


Powered By
BLOGFA.COM